-----------------------------------------------------------------------

دوستان عزیز آقایان و خانوم ها گرامی من هر روز وبلاگم را به روز می کنم پس برین پست بدی به پایین را نگاه کنید
!
جلال ال احمد
:يک سوراخ بالا يک سوراخ پايين با کيلومترها روده,نامش ادم!دکتر شريعتی
:آدم های اربعه (آدم های چهار بُعدی)آدم های دمبه دار ِخوشحالِ اربعه(شکم ,زير شکم,نشيمنگاه,پوشش)انشتين
:اگر انسانها در طول عمر خويش ميزان کارکرد مغزشان يک ميليونم معده شان بود,اکنون کره زمين تعرطف ديگری داشت!(
خودم )اما براستی ما در يک شبانه روز چند دقيقه فکر ميکنيم !البته نه باز در مورد خوراک يا پوشاک يا عناصر اربعه ی دکترشريعتی,بلکه در مورد خودمان ,که حقيقت من چيست ,خيلی مهم است که انسان منِ خود رابياورد بيرون ,بگذارد کف دستش ,اورا بالا وپايين کند, نقاط قوت وضعف او را بشناسدوبعد تصميم بگيرد.البته من اين فرآيند را در قالب يک تشبيه به کار بردم
,بايد توضيح بدهم!مراد از اينکه انسان من ِخود را بياورد بيرون
,اين است که انسان از خويش بيرون شود ,و اين کنايه از تسلط انسان به خود است به نيازها ,استعدادها ,و... به طور مثال عرض ميکنم ,فردی که در طبقه هم کف است وبه اطراف خود نگاه می کند با فردی که از طبقه مثلا چهارم به بيرون نگاه می کند ,چون شعاع ديد آنها متفاوت استآگاهی های انها هم از هم متفاوت خواهد بود
,وبه تبع عملکرد آنها از همديگر نيز متفاوت خواهد بود ,چون انسان بر طبق اگاهيهای خود عمل می کند,پس هرچه شعاع ديد انسانها وسيعتر باشد آگاهيهای آنها از محيط (چه درون وچه بيرون )وسيعتر خواهد بود وپر واضح است که هرچه آگاهيهای انسان بيشتر باشد,عمل او مطابق با واقع وحقيقت بيرون خواهد بود ,چرا که انسان تا موقعی که برمحيط احاطه پيدا نکند معلوم نيست که ادراک و فهم او از بيرون مطابق با واقعيت بيرون باشد ,به طور مثال عرض می کنم ,اگر شما در خانه ايی باشيد که هيچ راهی به بيرون نداشته باشد وشما بدون سابقه ی ذهنی بخواهيد از بيرون خبر بدهيد ,حتما از روی شانس وحدسيات خود خبر می دهيد ,چرا که به بيرون به خاطر آنکه ديدی نداريد احاطه وتسلط نداريد.درمورد انسان هم همينطور است
,انسان برای شناخت هر چيزی بايد بر او مسلط شود ,وخود انسان از اين قائده مستثنی نيست.اما براستی چگونه انسان می تواند برخود مسلط شود؟يعنی به ماهيت خويش پی ببرد کدام آزمايشگاهی انسان را چه از بعد جسمی و چه از بعد روحی مورد تجزيه وتحليل قرار داده ونتايج اين آزمايش را با دليل عقلی ثابت کرده ؟
آيا ايده های روان شناسان در مورد روحيات و خصوصيات انسان مطابق با واقعيت انسان است ؟يا انها هم مانند فردی که در اتاق بود از روی حدس وگمان حرف می زنند ؟چرا که انها هم به نوبه خود يک انسان هستند
,وبراساس تجربه يک سری حرفهايي را می زنند ,در حالی که تجربه کليت ندارد وخطا پذير است.بنابر انچه ما
_طبق عقل_گفتيم ماهيت انسان ,خصوصيات وی ,عناصرواجزائ او اعم از جسم وروح,پيچيده ونامعلوم است ,واز آنجايی که در سطح کره زمين از او هوشمند تر موجودی نيست ,که بتوان برای شناسايي او از او کمک گرفت لا جرم بايد گفت اين مقوله بدون نتيجه مختومه اعلام می گردد .الا اينکه
...سی ای فلين
:تعريف انسان را در بزر گی رويا هايش می داند و می گويد :در بزرگی وشان رءيا هايش
,در عظمت عشقش
,در والايی ارزش هايش , ودر شادي و سرورتقسيم شده اش نهفته است,بزرگي وشان انسان
, در افکارش,در ارزش تجسم يافته اش ,در چشمه هايي که روحش ازان سيراب می گردد,در بينشي که به آن دست يافته
,نهفته است .بزرگي و شان انسان
,در بزرگی وشان حقيقتی است که برلبان جاری می سازد,در ياری و مساعدتی که بذل می _کند,در مقصدی که مي جويد,ودر چگونه زيستن او نهفته استخدایا
برمن زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری
لحظهای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
ومردنی عطا کن که بر بیهودگی یش سوگوار نباشم
استاد دکتر علی شریعتی
پنج هدف مهم در زندگی فردی 
هدف واژه ایست که مطالب بسیار درباره آن نوشته اند، گفته اند و خوانده ایم مجموعه کتابهای موفقیت و در سخن بزرگان یا در فرهنگ ها و ادیان مختلف دامنه وسیعی از مجموعه هدف ها معین شده وهریک به نوبه خود خواستار تعالی و رشد بشر در جنبه های مختلف (بعنوان هدف) بوده اند. آنچه قطعی و مسلم است زندگی هدف دار خواستنی تر و زیباتراست. در سنین جوانی که ما سعی در رسیدن به استقلال فکری و مادی هستیم (حدود 18 الی 22 سالگی) بسیار پیش آمده که بین اهداف مختلف که در دنیای امروز که تعداد آنها تقریبا نامحدود بنظر می آید گم و گیج می شویم و واقعا نمی دانیم چه باید انجام داد، کدام بهتر یا ارجحیت دارد. در این نوشته پنج هدفی نقل شده که امروزه هر فرد باید در زندگی خود در نظر گرفته تا زندگی کردن برای او توام با شور و لذت سپری شود. به هیچ وجه نباید بعضی از این اهداف را از برنامه زندگی خود بطور موقت یا دایم خارج کرد سهم هر کدام از آنها در جریان زندگی باید یکسان در نظر گرفته شود. این اهداف در طول زندگی استمرار دارند و مانند شئ یا چیزی نیستند که پس از بدست آمدن از آن دست بکشیم. به نظر من این اهداف به اندازه کافی گسترده کلی و جامع هستند که می توان هر هدف کوچک و بزرگ دیگری را در دل این پنچ هدف گنجانید. از طرفی هر کدام از این اهداف بدلیل اهمیتی که دارند نمی تواند با اهداف دیگر ترکیب یا ادغام شود. تقاضای من از خواننده محترم این خواهد بود که در صورت امکان در قسمت نظرات اگر توصیه ای مبنی بر نوع تقسیم بندی یا اشکالات و معایب احتمالی این اهداف به نظرتان می رسد مطرح نمایید.
1- سلامتی Health: سلامتی فیزیکی، مراقبت و محافظت از خود، ورزش، بهداشت فردی همه و همه باید مورد نظر وهدف فرد قرار داشته باشد.در واقع بعد فیزیکی و مکانیکی انسان درست شبیه اتومبیل یا هر وسیله دیگر است که نیاز به مراقبت وسرویس و نگهداری دارد.
2- آگاهی Awareness: مطالعه مستمر در زمینه های مختلف علوم انسانی و علوم تجربی روز با هدف رسیدن به دانایی یا همان آگاهی وپس از آن ما باید به خودآگاهی و خداآگاهی برسیم.
3- شغل Occupation, Job: ادامه تحصیل، کسب تخصص و حرفه با هدف رسیدن به شغل مورد علاقه که در نهایت منجر به خود کفایی و استقلال فردی شود. این امر شاخص مهمی در آرامش فرد خواهد داشت. کار کردن یا خدمتی را ارائه کردن به نوعی بار اخلاقی هم دارد چون با کار کردن ما خدمتی به دیگری کرده ایم. این خدمت می تواند تعمیر یا تمیزکردن کفش کسی یا پیوند زدن کلیه و رگهای قلب فردی باشد.
4- ارتباط Relation: داشتن شبکه ای از دوستان و ارتباط با آنها یکی از بایدهای زندگی است. مخصوصا رابطه چهره به چهره و دوخته شدن چشم ها به یکدیگر. واز طرفی باید از رابطه هایی که در آن رنج می بریم و تبادل احساسی و لذتی نیست خارج شویم و یا به آن بهبود ببخشیم، توصیه شده بچه ها در طول دوران تحصیلی خود باید تعدادی بین 20 تا 30 دوست داشته باشند.کسانی که نمی توانند با دیگران رابطه برقرار کنند و دوستانی برگزینند افرادی تنها و در خود مانده هستند.
5- تفریح و سرگرمی Entertainment: امروزه بعنوان یک بخش مهم در زندگی فردی محسوب می شود و نباید به هر دلیلی تعطیل و یا کم اهمیت در نظر گرفته شود. فعالیت جدی در یکی از زمینه های هنری مثل موسیقی، نقاشی، سفالگری... وقت گذاشتن برای استفاده از محصولات فرهنگی و هنری نظیر: موسیقی، تئاتر، فیلم، موزه های تاریخی، باستانشناسی، مردم شناسی. وبلاگ نویسی ، شرکت در کلوپ ها ، جشنواره ها، میهمانی و سفرکردن.
(تمامی موارد فوق ازیک درجه اهمیت برخوردارند و ارجحیت خاصی نسبت به هم ندارند.)
شواهدی بر مطالب فوق
با کمی دقت به اطراف متوجه می شوید بسیاری از ما مردم اهداف پنجگانه را بطور هم زمان در زندگی فردی دنبال نمی کنیم بسیاری از پدر و مادرها به درس خواندن فرزندان توجه زیادی دارند در حالیکه به ورزش و تفریح آنها اهمیت چندانی نمی دهند یا از ارتباط فرزند با دوستانش بیم دارند. پدر و مادرها اغلب سعی می کنند بچه ها را درس خوان بارآورند در حالی که باید آنها را کتاب خوان بارآوریم. تا مطالعه، کتاب خوانی و میل به دانستن در آنها تقویت و مد نظر قرار گیرد. با این فشارها و یک بعدی کردن زندگی در واقع فرزندمان را خسته و رنجور می کنیم.
فردی اگر یک سره درس بخواند و بخش های دیگر زندگی را تعطیل کند حداکثر استاد دانشگاه خواهد شد. کله او شاید نسبت به کله سایر افراد جامعه کمی بزرگ تر به نظر آید در حالی که دست و پاهایش بسیار کوچک و ضعیف مانده اند. آیا می دانید در یک تحقیق آماری مشخص شده 70% اساتید دانشگاههای آمریکا خوشبخت نبوده و در زندگی خود احساس لذت و رضایت نمی کنند.(خوشبختی از نظر علمی تعریف دارد) فکر نکنید در ایران یا سایر نقاط دنیا اوضاع بهتر از اینست چنین افرادی هدف 3 را در زندگی دنبال کرده اند ارتباط خوبی با همسروفرزندان خویش ندارند موضوع سرگرمی (هدف 5) برای آنها کم اهمیت و آن را اتلاف وقت می دانند. جدیدت، تلاش و کار را هدف زندگی می پندارند. ازاین افراد بعنوان افراد موفق بیمار یاد می شود. این افراد حتی فرصت پرداختن به هدف 2 یعنی کسب آگاهی و خود آگاهی را نداشته اند، مسئله دقیقا اینجاست که بین خواندن مقاله علمی، کتاب درسی تخصصی و مطالعه همه جانبه و مستمر تفاوت است. زمانی من به آگاهی و خود آگاهی می رسم که بدانم که هستم، چه هستم، کجاهستم، کجا می خواهم بروم، چه کاری باید بکنم، مشکلات و گرفتاری هایم چه و کجاست؟ در غیر اینصورت پس باید به خود بگویم برای حمالی به این دنیا آمده ام، ما زندگی نمی کنیم که کار کنیم بلکه کار می کنیم که زندگی کنیم.
از طرف دیگر بسیارند کسانی که وقت خود را به سرگرمی و خوش گذرانی سپری می کنند و رنج را (رنج مشروع را) برنمی تابند این افراد مسئولیت پذیر نیستند. توجهی به اهداف 1 و 2و 3 نمی کنند حتی به دلیل عدم آگاهی وارد ارتباطات بد با دیگران می شوند. می توان گفت این افراد از نظر جسمانی رشد کرده اند ولی کودک درون آنها همچنان کودک و ضعیف مانده است. گفته می شود این افراد کودک بوده اند و حال به غولک تبدیل شده اند. در این رابطه متخصصین تعلیم و تربیت تذکر داده اند پدرومادرها همیشه اصل به تاخیر انداختن لذت را برای کودک خود بکار بندند. به عبارتی در مراحل مختلف سنی کودک (یک تا هجده سال) نباید نیازهای او را بلافاصله محیا کرد هر چند امکان آن برایشان وجود داشته باشد.
در اطراف خود افرادی را می بینیم که بخش عمده ای از وقت خود را صرف یک شاخه هنر مثل موسیقی کرده اند و به درجاتی هم رسیده اند ولی در اداره زندگی خود و ارتباط با دیگران مشکل دارند این افراد بسیار تنها هستند و احساس می کنند بیشتر مردم جامعه آنها را درک نمی کنند و آنچنان که باید و شاید به آنها توجه نمی شود بسیار زود رنج که اصطلاحا گفته می شود این افراد پوست روانی ندارند یعنی با کوچکترین مسئله ای شدیدا احساس ناراحتی می کنند. جای سوال دارد که چرا باید چنین زندگی کنیم؟
حرفه هایی مثل استاد موسیقی شدن – بازیگر سینما یا ملی پوش تیم فوتبال شدن خوب اند ولی این حرفه ها شرایط خاص خود را دارند.
اول: این که فرد باید دارای استعدادهای خاص و استثنائی در آن زمینه باشد.در حالی که خداوند اکثر آدم ها را به لحاظ هوش و استعداد متوسط خلق کرده است.
دوم: فرد باید وقت زیادی از زندگی خود را صرف این گونه هدف ها نموده تا مهارت لازم و سطح بالایی کسب نماید.
سوم: شرایط رسیدن به این گونه هدف ها در بسیاری از موارد حالت گزینشی و انتخابی دارد یعنی احتمال دارد من در شرایط مساوی و حتی برتر نسبت به دیگر رقیبان خود انتخاب نشوم.
این در حالی است که اگر یک آدم متوسط تصمیم بگیرد که یک مهندس ماهر یا دکترمتخصص شود حتما با یک برنامه ریزی به هدفش خواهد رسید. ولی همین فرد اگر تصمیم بگیرد جزء ستارگان سینمای ایران شود به احتمال قوی به هدفش نخواهد رسید. توجه کنید ما در دنیای احتمالات زندگی می کنیم بنابراین تصمیم ما باید از روی فکر انجام شود که احتمال موفقیت من در آن هدف چقدر خواهد بود.
متخصصان مشاوره به عموم مردم توصیه می کنند که هدف 3 یعنی شغل را از طریق ادامه تحصیل یا کسب مهارتهای شغلی کاربردی دنبال کنیم و در کنار آن می توان عضو تیم فوتبال اداره یا سازمان شهر خود بود. و اگر به موسیقی علاقه داریم آن را در برنامه هدف شماره 5 خود قرار دهیم. در غیر اینصورت دنبال کردن این گونه هدفها را از طریق علمی و آکادمیک توصیه کرده اند. یعنی اگر به موسیقی علاقه دارید از طریق ادامه تحصیل در آن رشته اقدام کنید. یا اگر به ورزش علاقه دارید از طریق شرکت در دانشگاه و تحصیل در رشته مثلا تربیت بدنی پیگیری کنید، و از شیوه های آموزشی غیرعلمی و تجربی (به اصطلاح سنتی) پرهیز کنید. چون ما در دنیای علم زندگی می کنیم و از طرفی قرار است ما به استقلال مالی و مادی هم برسیم، اگر این امر محقق نشود در نتیجه فردی خواهیم شد نیازمند و فرد نیازمند همیشه نگران است، فرد نگران نمی تواند به آرامش فکر کند. از این گذشته باید واقعیت جامعه را درنظر گرفت چندی پیش به نقل از استاد فرهاد فخرالدینی (رهبر ارکستر موسیقی ملی ایران) شنیدم یک نوازنده ارکستر به طور متوسط حقوقی معادل 70000 تومان در ماه دریافت می کند. برایم خیلی عجیب بود این پیام ها متاسفانه نشان دهنده بعضی از معضلات ریشه ای جامعه ماست کسی که در تولید آثار هنری جامعه نقش دارد چرا باید در چنین شرایطی قرار گیرد.
ابعاد وجودی انسان پیچیده است و باید آگاهانه آنها را شناخت و به آنها رسیدگی کرد. و اگر بعضی ابعاد آن را رشد داده و بخشی را واگذاریم در واقع کل مجموعه اجزائ یک سیستم را به سمت عدم تعادل هدایت کرده ایم زندگی کردن برای من و تو باید توام با لذت باشد درست است که زندگی کردن رنج هم دارد ولی این رنج باید رنج مشروع باشد. اگر قراراست اضافه وزن خود را کم کنم باید آن را گرم به گرم از طریق ورزش و رژیم غذایی مناسب طی ماهها کم کنم. ولی این رنج یک رنج مشروع است زیرا در راستای هدف شماره یک یعنی سلامتی قرار دارد ولی اگر قرار باشد خودم را تا خرخره زیر غرض ببرم که یک اتومبیل آنچنانی داشته باشم این یک رنج نامشروع بحساب می آید. بسیاری از ما آدم ها خود و عزیزان مان را بدلیل کم دانی رنج میدهیم این رنج هم رنج نامشروع است در این دنیا چیزهای زیبا بسیارند می توان به آنها هم پرداخت و برای آنها وقت گذاشت و از زیبایی های آن لذت برد.
يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتي مُرد همه ميگفتند به بهشت رفته است.
آدم مهرباني مثل او حتماً به بهشت ميرفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
دختري كه بايد او را راه ميداد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نميخواهد، هر كس به آنجا برسد ميتواند وارد شود.
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نميدانست ماجرا از چه قرار است، پرسيد: چه شده؟
ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش ميدهد...
در چشم هايشان نگاه مي كند...
به درد و دلشان ميرسد.
حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو ميكنند...
هم را در آغوش ميكشند و ميبوسند.
دوزخ جاي اين كارها نيست!!
لطفاً اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي، خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند...

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد:چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت:چون من زن هستم.
پسر بچه گفت: من نميفهمم. مادر گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد. بعدها پسر
کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بيدليل گريه مي کنند؟ پدرش تنها توانست به او
بگويد:تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه مي کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد
تبديل شد ولي هنوز نميدانست که چرا زنها بيدليل گريه ميکنند.
بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا
پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
خدا گفت:زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين
شانههاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانه
هايشآن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد ومن به او توانايي دادم که در جاييکه
همهاز جلو
رفتن نااميد شدهاند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از
خانوادهاش را دادم حتي زماني که مريض ياپير شده است بدون اين که شکايتي بکند.
به او عشقي دادهام که در هر شرايطي بچههايش را عاشقانه دوست داشته باشد
حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه
تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند
يک شوهر خوب هرگزبه همسرش آسيب نميرساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش
را آزمايش مي کند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با
وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين
اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته
باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: ميبيني
پسرم،زيبايي يک زن در لباسهايي که ميپوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه
آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در اعماق چشمهايش نهفته است.
زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن
قرار دارد.
منبع:http://www.shivanaaa.blogfa.com/
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني
|
A – Accept: پذيرا باشيد: ديگران را همانگونه که هستند بپذيريد ، حتی اگر برايتان مشکل باشد که عقايد ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنيد.
خود را از تمام چيزهایی که مانع رسيدن شما به اهدافتان می شود جدا سازيد.
خانواده ای از دوستان و آشنايانتان تشکيل دهيد و با آنها اميدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هايتان را شريک شويد..
تصميم
بگيريد که در زندگی موفق باشيد . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پيدا
می کند و اتفاقات خوشايند و دلپذيری برای شما رخ خواهد داد.
جستجو
و آزمايش کنيد . دنيا چيزهای زيادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادريد
چيزهای زيادی را ارائه دهيد. هر زمان که کار جديدی را آزمايش می کنيد
خودتان را بيشتر می شناسيد.
ببخشيد
و فراموش کنيد . کينه فقط بارتان را سنگينتر می کند و الهام بخش
ناخوشايندی است. از بالا به موضوع نگاه کنيد و به خاطر داشته باشيد که هر
کسی امکان دارد اشتباه کند.
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنيد تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسيدن به اهدافتان شوند.
به
بهترين چيزها اميد داشته باشيد و هرگز فراموش نکنيد که هر چيزی امکان پذير
است ، البته اگر در کارهايتان پشتکار داشته باشيد و از خدا کمک بخواهيد.
امواج
منفی را ناديده بگيريد . روی اهدافتان تمرکز کنيد و موفقيت های گذشته را
بخاطر بسپاريد . پيروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقيت های آينده
هستند.
به
جاهای جديد سر بزنيد و با فکر روشن ، امکانات جديد را آزمايش کنيد . سعی
کنيد هر روز چيزهای جديدی را بياموزيد ، بدين صورت رشد خواهيد کرد و احساس
زنده بودن می کنيد.
بدانيد
که هر مسالهای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهايت حل خواهد شد .
همان طور که گرمای مطبوع و دلپذير بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می
آيد.
اجازه
دهيد که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما
ساکن است هيچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان
ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
بر
زمان مديريت داشته باشيد ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد .
استفاده درست از زمان باعث میشود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنيد.
هرگز
افراد فقير ، نااميد ، رنج کشيده و ضعيف را ناديده نگيريد و هر نوع کمکی
را که قادريد به اين افراد ارائه دهيد از آنان دريغ نکنيد.
چشم
هايتان را باز کنيد و به تمام زيباييهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه
کنيد ، حتی در سخت ترين و بدترين شرايط ، چيزهای زيادی برای سپاسگزاری
وجود دارد.
فراموش نکنيد که در زندگيتان تفريح و سرگرمی داشته باشيد . بدانيد که موفقيت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
چيزهايي را که نمی دانيد بپرسيد ، زيرا که شما برای ياد گرفتن به اين کره خاکی آمدهايد.
اجازه ندهيد که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به ياد داشته باشيد که همه چيز در نهايت درست خواهد شد.
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائيهايتان را با ديگران تقسيم کنید ، زيرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
حتی زمانی که روياهایتان غير ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنيد . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شويد.
از
استعدادها و تواناييهايتان به عنوان بهترين هديه استفاده کنيد .
استعدادهايي که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحيح از استعدادها و
توانايي هايتان برای شما پاداش های غيرمنتظره ای به دنبال دارد.
برای دوستان و اقوامی که شما را حمايت و تشويق کرده اند ، ارزش قائل شويد و هر کاری که از دستتان بر میآيد برای آنها انجام دهيد.
با دقت و شبيه اشعه ايکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگريد در نتيجه شما زيبايي و خوبی را در قلب آنها خواهيد ديد.
اجازه دهيد که صداقت و درستکاری وارد زندگيتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنيد درانتها خوشبختی را خواهيد يافت .
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد برويد . اجازه ندهيد که تلخی ها مانع رسيدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانايي ها ، روياها و فردايي روشن تمرکز کني |
torke mire birun ghaza bokhore mibine neveshte "HOTDOG" konjkav mishe o yeki mikhare,laye sandewicho ke baz mikone mige: shanso bebin!!!kojaye sag be ma oftad
dooset daram be 26 zaboon!!!- 01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t aime 07) Greek : S ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch ha di ga rn 22) Swedish : Jag a Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe
ب.ظ): ): ترانه اي که بسيجيان عزيز لطف کردن براي روز خواهر آماده کردن : خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟ خواهرم اينقدر طنازي نكن! با امور شرع لجبازي نكن
ب.ظ): اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد
ق.ظ): ): پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد (devil)
نباید اجباری در میان باشد که اگر امروز کسی را دوست میدارم فردا نیز چنین باشد این نیاز طبیعت نیست این ضرورت ذاتی نیست که عشق فردا نیز حضور داشته باشد شاید باشد و شاید نباشد و هر قدر بیشتر بر حضور عشق اصرار ورزی بیشتر و بیشتر غیر ممکن می نماید (يك منطق)
دختر با ظاهري ساده و نه مذهبي در حال عبور كردن از خيابان بود پسري از پياده رو داد زد سيبيييلو چطوري؟ دختر كاملا خونسرد تبسمي كرد و جواب داد وقتي تو زير ابرو بر مي داري منم بايد سيبيل بزارم تا اين جامعه يه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چيزي نگفت(يك واقعييت تلخ)
الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس (يك اميد به دروغ بودن)
در تاريکي شب سه شمع روشن مي کنم اولي براي بودنت دومي براي ديدنت سومي براي بوسيدنت و در اخر هر سه را خاموش مي کنم براي در اغوش گرفتنت(يك ارزو)
Dar an roozi ke hame be donbale cheshmane ziba hastand to be donbale negahe ziba bash
این واقعه اخیراً درشمال تگزاس اتفاق افتاده است. زنی در روز یکشنبه برای قایقرانی رفته بود وبا خودش چندتا قوطی نوشایه برده وآنها رادریخچال گذاشت .روز 2شنبه اوبه بیمارستان منتقل شد ودربخش مراقبتهای ویژه بستری شدودرروز 4 شنبه فوت کرد.
کالبدشکافی نشان داد که دراثربیماری عفونی لپتوسپیروز مرده است.نتیجه تحقیقات نشان داد که او قوطی نوشابه را بدون لیوان استفاده کرده است.آزمایشات نشان داد که قوطی ها آلوده به ادرارخشک شده موش صحرایی بوده است وبخاطرهمین دچار این بیماری عفونی شده است.ادرار موش محتوی موادسمی وکشنده است .خیلی توصیه می شود که قسمت بالای قوطی های نوشابه راقبل از مصرف دقیق بشوئید .قوطی ها در انبارکالا نگهداری می شوندوبدون اینکه تمیز شوند مستقیم به مغازه ها فرستاده می شوند.
یک مطالعه در NYCU نشان داد که دربهای قوطی های نوشابه آلوده تر از توالتهای عمومی می باشد وآلوده به میکروبها وباکتری ها می باشد.
بنابراین قبل از اینکه آنها را با دهانتان بخورید با آب خوب بشویید تا این اتفاق مهلک برایتان رخ ندهد.
این پیام را به دوستانتان بفرستید.
کپی برداری به نفع انسان دوستی و حقوق بشر حلال است![]()

اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده !
آخه مي دوني ؟ : "خدا" خيلي تنهاست
بچه ها من قبول دارم خدا خوبه ولی خدا من را داره امتحان می کنه شما هم تورا به خدا برام دعا کنید
ابن امتحان خیلی سخته من خسته شدم
ببخشید گریم گرفته تابد دوستون دارم
جانی۲(حجت)![]()
نظر درمورد این پست را همین جا بدید دوستتون دارم![]()
![]()
اما، در این بین افرادی سودجو با زدن وبلاگ یا تاپیک های وسوسه کننده در فروم های مختلف به فکر سوء استفاده از علاقه مندان به استفاده از این خدمات افتاده اند و سعی می کنند از بی اطلاعی برخی کاربران ایرانسل به نفع خودشان استفاده کنند.
به عنوان نمونه می توانید تصاویر برخی از این وبلاگ ها را در لینک های زیر مشاهده نمایید.
بنابراین به علاقه مندان به استفاده از این خدمات توصیه می شود تا ضمن آنکه مواظب پیام های تبلیغاتی و جعلی درج شده در برخی سایت ها و انجمن ها باشند از در اختیار قرار دادن تلفن همراه خود به افراد ناشناس نیز خودداری نمایند.
همچنین روش صحیح انتقال اعتبار از یک سیم کارت اعتباری به سیم کارت اعتباری دیگر در ادامه مطلب توضیح داده شده است.

همانگونه که در تصویر بالا مشاهده می کنید؛
ابتدا شماره گیرنده اعتبار را وارد نمایید.
در انتهای شماره بالا : قرار دهید.
مبلغی را که می خواهید منتقل شود (به ریال) وارد کنید.
در نهایت، این SMS را برای شماره 1112 ارسال نمایید.
بچه ها خیلی دوستون دارم ها علی یارتون
اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.
بعد از آن دعوت زیبا ، به ملاقات خودت ، من چه حالی بودم
خبر دیدار ، چو از راه رسید پلک دل ، باز پرید
من سراسیمه ، به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور ، زود برخیزعزیز ، جامه تنگ
درآر ، وسراپا به سپیدی تو درآ
و به چشمم گفتم : باورت می شود ای چشم به ره ماندۀ خیس که پس از این
همه مدت ، زتو دعوت شده است ؟
چشم خندید وبه اشگ گفت : برو بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه ،
با توام کاری نیست
وبه دستان رهایم گفتم : کف برهم بزنید هر چه غم بود گذشت ، دیگر اندیشۀ
لرزش به خودت راه مده
وقت آن است که آن دست محبّت ، زتو یادی بکند
خاطرم را گفتم : زود تر راه بیفت هر چه باشد ، بلد راه تویی ، ما که یک
عمربدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت : مرحمت کم نشود گویا با من بنشسته دگرکاری نیست ،
جای ماندن چو دگر نیست ، از این جا بروم
پنجه از مو به در آورده ، به آن شانه زدم و به لب ها گفتم :
خنده ات را بردار ، دست در دست تبسم بگذار و نبینم دیگر ، که تو ور چیده
و خاموش به کنجی باشی !!!
سینه فریاد کشید : من نشان خواهم داد قاب نامش را در طاقچه ام و هوای
خوش یادش را ، در حافظه ام
مژده دادم به نگاهم ، گفتم : نذر دیدار ، قبول افتاده است و مبارک
باشد ، وصلت پاک تو با برق نگاه محبوب
وتپش های دلم را گفتم : اندکی آهسته ، آبرویم نبری ، پایکوبی ز چه بر
پا کردی ؟ پای بر سینه چنان طبل نکوب
نفسم را گفتم : جان مولا تو دگر بند نیا
اشک شوقی آمد تاری ، جام دو چشمم بگرفت و به پلکم فرمود : همچو دستمال
حریر ، بنشان برق نگاه ...
پای در راه شدم ...
دل به مغزم می گفت : من نگفتم به تو آخر ، که سحر خواهد شد ! هی تو
اندیشیدی ، که چه باید بکنی .
من به تو می گفتم : او مرا خواهد خواند ، و مرا خواهد دید
سر به آرامی گفت : خوب چه می دانستم ، من گمان می کردم دیدنش ممکن نیست
و نمی دانستم بین تو با دل او
حرف صد پیوند است . من گمان می کردم ...
سینه فریاد کشید ، خوب فراموش کنید هر چه بوده است گذشت ، حرف از غصه و
من گفتم و اندیشه ، بس است
به ملاقات بیندیش و نشاط ...
آفرین پای عزیز ، قدمت را قربان تندترراه برو ، طاقتم طاق شده است
چشم برقی می زد ! اشک برگونه نوازش می کرد ! لب به لبخند تبسم می کرد !
مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید ! تاب ماندن به قفس هیچ
نداشت !
دست بر هم می خورد ! نفس از شوق دم سینه تعارف می کرد ! سینه بر طبل
خودش می کوبید !
عقل شرمنده به آرامی گفت : « راه را گم نکنیم » !!!
خاطرم ، خنده به لب گفت : نترس نگران هیچ مباش ، سفر منزل دوست ،
کار هر روز من است
چشم بر هم بگذار ، دل تو را خواهد برد
سر به پا گفت : کمی آهسته ، بگذارید که من هم برسم ، دل به سر گفت
شتاب ، تو هنوزم عقبی ؟
فکر فریاد کشید : دست خالی که بد است کاشکی ...
سینه خندید و بگفت : دست خالی زچه روی این همه هدیه ، کجا چیزی
نیست !!!
چشم را گریۀ شوق قلب را عشق بزرگ سینه یک سینه سخن
روح را شوق وصال لب پر از ذکر حبیب خاطر آکندۀ یاد
کاشکی خاطر محبوب قبولش افتد
شوق دیدار نباتی آورد ، کام جانم شیرین پای تا سر همه اندیشۀ وصل
وه چه رویای قشنگی دیدم
که تو در خواب ، مرا خواهی خواست
که تو در خواب ، مرا خواهی خواند
و تو در خواب ، به من خواهی گفت : تو به دیدار من آ
کاشکی می دانستی ...
من به میهمانی دیدار تو ، می اندیشم
هیچ وقت به نگاهش اهمیت ندادم و همیشه فکر میکردم تا ابد پیشم میمونه٬ وقتی از جایی برمیگشتم تو راه میدیدمش و اون همیشه اونجا بود چه موقعی که هوا خوب بود و چه موقعی که از آسمون سیل میبارید در حالی که میتونست تو خونه بمونه و اونجا انتظارم رو بکشه٬ و من نمیدیدم نگاه منتظرش رو.همیشه دنبال این بودم که کس دیگه ای من رو بیشتر از همیشه دوست داشته باشه غافل از اینکه هیچ کس جز اون من رو اونقدر نمیخواست که حاظر بود برام بمیره٬ من نفهمیدم و ندیدمش ندیدم تو راه موندن هاش رو٬ تلاش کردن هاش رو٬ نگاه همیشه منتظرش رو.
تو تمام بچه های محل من معروف بودم که هر وقت و هر جا میرم موقع برگشتن یه نفر سر راه منتظرمه و داره با نگاهش قدمهام را تا رسیدن بهش میشموره٬ بچه ها سر این مسئله با من شوخی میکردن و من ناراحت میشدم که چرا اون همیشه منتظر منه و من خجالت میکشم٬ همیشه قول میداد که دیگه نیاد ولی بازهم زیر قولش میزد و سر خیابون منتظرم میموند٬ خیلی از وقتها از خدا میخواستم که وضعیت این جوری نباشه ولی بازهم اون سر خیابون منتظر من بود.
وقتی برای بازی به محله های اطراف میرفتم وسط فوتبال بازی کردن احساس میکردم که یه نگاه داره روم سنگینی میکنه٬ آره تا اوجا میومد تا نگاهم کنه ولی من نفهمیدم و برای همین موضوع بهش اعتراض میکردم و میخواستم که این کار رو نکنه و طبق معمول اون قول میداد و زیر قولش میزد. من نمیفهمیدم اون برای چی این کار رو میکنه و آزارم میده و میخواستم که تو راهم نباشه و دنبالم نیاد و اون همیشه معذرت میخواست از اینکه ناراحتم کرده و فردا باز هم نگاهش به راهم بود.
وقتی مریض میشدم بالای سرم بود و تکون نمیخورد و مرتب نگاهش به من بود و نگاه من به در تا ببینم میزان محبت افراد به من چقدره؟ غافل از اینکه نگاهی هم به منه تا یه وقت چیزیم نشه و من باز نفهمیدم٬ برای هر کاری تو زندگیم با همه مشورت میکردم تا راه بهتر رو پیدا کنم و به همه مشکلاتم رو میگفتم بجز اون و اون همیشه بدون اینکه اعتراضی کنه فقط آرام با نگاه نگرانش اوضاع رو بررسی میکرد و اگه روزی چیزی میگفت و نظری میداد یا بهش اعتراض میکردم و یا اینکه نظر اون رو در آخر تمام نظرات میذاشتم و کلاْ هیچ وقت به نظرش اهمیت ندادم ولی اون بازهم به کارش ادامه میداد.
یه روز مریضی سختی گرفتم و کارم به بیمارستان و عمل جراحی کشید و اون یه لحظه از من غافل نبود و با پرستاری مداوم من رو به زندگی برگردوند ولی من نفهمیدم و بعد از بیماری و مرخص شدن از بیمارستان از تمام دکترها و پرستارها و کسانی که بهم کمک کرده بودند و به عیادتم اومده بودند تشکر کردم الا اون چون فکر میکردم وظیفشه ولی اون براش همین مهم بود که من سالمم و به این چیزها اهمیت نمیداد تا اینکه...
تا اینکه بعد از بیماری من اون مریض شد و مریضی اون که اهمیتی نداشت چیزی نبود یه مریضی ساده بود که زود خوب میشد و باز من نفهمیدم٬ اون کسی رو مثل خودش نداشت تا بهش اهمیت جدی بده و وقتی اهمیت دادیم که دکتر آب پاکی رو رو دستمون ریخت و اون و نگاه منتظرش برای همیشه من رو ترک کردن و من تازه فهمیدم که: ای وای مادرم مرد.
دیگه هیچ کس تو راه منتظرم نیست
دیگه هیچ کس دنبال من نیست
دیگه هیچ کس نگاهش منتظرم نیست
دیگه هیچ کس دور ورم نیست
وای ای خدا مادرم نیست
مادرم تاج سرم نیست
منبع این مطلب زیبا :http://sunsetboy.blogfa.com
رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !...
ولي خنده ام تلخ ميشود،...
استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست،
غم رو دلم نشست،
رفت شاديم بمرد،
شور از دلم ببرد ،...
رفت ..رفت ..رفت...
و من ميخندم و ميگويم...
- خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ...
کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم
در آغوش کشیدن،سهیم شدن در خوشی ها و نا خوشی هاست
راهی است برای دو ستان که به یکدیگر بگویند
تو را برای آنچه هستی دوستت دارم
آغوش تو برای هر کسی می تواند باز باشد
کسی که برایش ارزش قایلی !!!!!!!!!
کسی که دوستش داری !!!!!

براستی که در آغوش کشیدنی ساده می تواند
احساسی پاک و ماندنی در دیگران ایجاد کند
در هر کجا و با هر زبان
در آغوش کشیدن،نیازی به اسباب و لوازم ندارد
تنها دستانت را بگشا و قلبت را نیز هم..
با تشکر از مارماری بابت راهنمایی هایش(اشک خونین)![]()
![]()
اگه یه کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره.
اما اگه یه کم بیشتر فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش این همه فکر کردن رو نداره،
پس،همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات باشه.
پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی
چون فردا که از دستش دادی خیلی دیره
يه روز يه اصفهاني داشته به روی خودش اب يخ مي ريخته.
يكي مي بيندش و ازش مي پرسه چرا همچين مي كني؟
ميگه مي خوام سرما بخورم. میپرسه چرا؟
ميگه اخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش ميگذره
برای اینکه بتونید با لهجه درست بخونید، به فارسی تایپش نکردم.
Agar didi
Ke didi javani bar dirakhti ista kardaaz ghami hijrane yarash sikta karda
Bedan yarash bar Oo neyrang karda
Hami chishmanash az ashk shushta karda
There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.
Money doesn't create man, but it is the man who created money.
Live your life as simple as you are.
Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.
Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.
Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.
After all, it's your life. Why give others the chance to rule your
life?'
راستی یادم بندازید از سفری که با این را هیان نور رفتم حتما یک پست بزارم اخه خیلی حرف های متفاوتی با همیشه دارم

حیات در گذر است نو شدن روز وماه وسال نشانه ای است که به یادمان می آورد فرصت ها کوتاه است ولی ما چه غافلانه می گذریم بی انکه ببیندیشیم...
خدای من ! چه کنیم با این نو شدن های پی در پی ...
و این در جا زدن های خودمان ...
خوشابحال آنانکه حیاتشان سراسر ذکر خداست الابذکر الله تطمئن القلوب و خوشا به حال انانکه درپیمانشان راستین می مانند...
خوشا دلی که مدام ازپی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی خبر نرود ...می گذرد ...
می گذرد وما چشم مان پی سویی است ...
پی نوری است ... بیا که گل جوانه کرده دلم پر از ترانه کرده
راز 10/90 را كشف كن. پي بردن به اين راز زندگيت را تغيير خواهد داد.
راز 10/90 باور نكردني است! تعداد اندكي از مردم از آن با خبرند و آنرا
در زندگي روزمره به كار ميبرند. هر روز ميليونها نفر بهناحق از
فشارها، مشكلات و رنجهايي در عذابند.
اين آدمها چندان موفق بهنظر نميرسند. روزهاي بد، روزهاي بدتري بدنبال
خواهد داشت. بنظر ميآيد دائما وقايع وحشتناكي در حال وقوع است، استرس
هميشه وجود دارد، از خوشي خبري نيست و روابط بين افراد در حال از هم
پاشيده شدن است. بهترين ساعات عمر با نگرانيها و دلمشغوليهاي بيمورد تلف
ميشود. امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد. دوستيها از بين ميروند و
زندگي بيرحم و كسالت آور بهنظر ميرسد. و امكان لذت بردن از زندگي
موجود ندارد.
جملات بالا توصيف حالت روحي شما نيز بود؟ اگر اينطور است نااميد نشويد.
شما ميتوانيد به انساني كاملا متفاوت تبديل شويد. فقط كافيست به راز
10/90 پي ببريد و از آن در زندگيتان استفاده كنيد. اين راز ميتواند
زندگيتان را تغيير دهد. اين راز چيست؟
10% زندگي همه ما اتفاقاتي است كه ميافتد . اما 90% بقيه چي؟ 90% بقيه
هم عكس العملهايي هستند كه ما به آن 10% اتفاقات رخ داده، نشان
ميدهيم.
اين يعني چه؟
در واقع هيچ كدام از ما كنترلي روي 10% اتفاقاتي كه برايمان ميافتد
نداريم. ما نميتوانيم جلوي خراب شدن اتومبيلمان را بگيريم، ممكن است
هواپيمايمان دير برسد و تمام برنامههاي ما به هم بريزد. و يا ممكن است
ماشين ديگري در ازدحام و شلوغي خيابان راه ما را بند بياورد. بله اين
عكس العملهاي ما است كه 90% بقيه اتفاقات را شكل ميدهد. تو هيج كنترلي
روي چراغ راهنمايي رانندگي نداري كه كي قرمز است يا كي سبز ميشود اما
ميتواني عكسالعمل خود را در مورد چراغ قرمز كه طولاني بنظر ميرسد
كنترل كني. با كنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن
توسط ديگران خواهي شد.
مثالي ميزنم:
تو در حال صرف صبحانه با خانواده هستي كه دست دختر كوچكت به فنجان جاي
ميخورد و همه آن روي لباست ميريزد. خوب تا اينجا كنترل اوضاع دست تو
نبود و تو نميتوانستي مانع از وقوع آن شوي. اما خوب دقت كن:
اينكه چه اتفاقاتي بعد از آن بيفتد كاملا در دست توست.
تو عصباني ميشوي، شايد فحش هم بدهي و به شدت دخترت را براي ريختن چاي
روي بلوزت دعوا ميكني. دخترت گريه ميكند. تو هم بعد از دعوا كردن او به
طرف همسرت برميگردي و از او هم براي اينكه فنجان چاي را درست لبه ميز
گذاشته است، انتقاد ميكني. درگيري لفظي كوتاهي بين شما پيش ميآيد. تو
با عصبانيت به طبقه بالا ميروي بلوزت را عوض ميكني و بعد با عجله پايين
ميآيي و ميبييني كه دخترت در حالي كه هق هق ميكند هنوز در حال خوردن
صبحانهاش است، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نيست، بنابراين كمي دير
ميجنبد و از سرويس مدرسه جا ميماند. همسرت هم دير كرده است و بايد هر
چه سريعتر خود را به محل كارش برساند. حالا اين تو هستي كه بايد با عجله
ماشين را روشن كني و دختر كوچكت را به مدرسه برساني. چون ديرت شده است
مجبوري با سرعت بيشتر از حد مجاز رانندگي كني. پس از 15 دقيقه تأخير و
يك قبض جريمه بالاخره به مدرسه ميرسي. دخترت كه خيلي عجله دارد بدون خدا
حافظي به طرف ساختمان مدرسه ميدود. حالا تو با 20 دقيقه تأخير به اداره
ميرسي، ولي تازه ميفهمي كه كيفت را با خودت نياوردهاي. روزت را خيلي
بد شروع كردهاي و با گذشت ساعتها ميبيني كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم
ميشود. زمان كار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگردي. وقتي به
خانه ميرسي متوجه ميشوی اشكالي در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده
است. ميداني چرا؟ بهخاطر عكسالعملهايي كه امروز صبح ¬ به آن اتفاق
نشان دادي.
خوب فكر ميكني چرا چنين روز بدي را پشت سرگذاشتي؟
1ـ آيا فنجان چاي باعث آن شد؟
2ـ آيا دخترت مقصر بود؟
3ـ آيا پليس و جريمهاي كه شدي اين اوضاع را پيش آورد؟
4ـ آيا خودت اوضاع را به اين شكل درآوردي؟
بله البته كه پاسخ 4 درست است. تو هيچ كنترلي بر ريخته شدن فنجان چاي
نداشتي اما عكسالعمل تو در طول 5 دقيقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت
را خراب كرد.
اما آنچه كه ميتوانست و درست بود كه اتفاق بيافتد تا روز خوبي در
انتظار تو باشد چه بود؟
فنجان چاي روي بلوزت ميريزد. دخترت ميخواهد بزند زير گريه، اما تو خيلي
آرام ميگويي:
" اشكالي ندارد عزيزم، فقط دفعه بعد دقت بيشتري بكن تا فنجان چاي را
نريزي." حولهاي بر ميداري و به طبقه بالا ميروي. بعد از عوض كردن
بلوز. كيفت را برميداري و سريع به طبقه پايين ميآيي. از پنجره ميبيني
دخترت در حاليكه دارد براي تو و مادرش دست تكان ميدهد، سوار سرويس
مدرسه شد.
قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظي ميكني. پنج دقيقه هم زودتر
به اداره ميرسي و با خوشرويي شروع به احوالپرسي با همكاران ميكني.
رئيس به تو ميگويد كه روز خوبي در پيش خواهيد داشت.
ديدي كه اين دو عكسالعمل متفاوت به يك اتفاق چه نتايج متفاوتي بدنبال
داشت!!!
دو سناريوي مختلف كه شروعي مشابه داشتند به دو گونه كاملا (برعكس )
متناقض پايان يافتند . چرا؟ چون عكسالعمل تو متفاوت بود.
همانطور كه گفتم، ما هيچ كنترلي روي 10% از اتفاقاتي كه برايمان ميافتد
نداريم، اما 90% بقيه را با عكسالعمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل
ميدهيم.
براي بكار بردن راز10/90 چند راه پيشنهاد ميكنم:
اگر كسي حرف بدي در مورد تو به زبان آورد از كوره در نرو، بگذار ناراحتيت
فروكش كند البته ميتواني بگذاري كه آن حرف تاثير ناخوشايندي بر تو
بگذارد اما با نشان دادن عكسالعمل مناسبي به آن ميتواني از خراب شدن
بقيه روزت جلوگيري كني. يك عكسالعمل بد و نامناسب به اتفاقي كه افتاده
است ميتواند باعث از دست دادن دوستانت، اخراج شدنت و مورد فشار قرار
گرفتنت شود.
اگر رانندهاي در خيابان جلوي تو بپيچد و راه تو را بند آورد، با عصبانيت
روي فرمان ماشين ميكوبي! آيا فحش ميدهي و يا فشار خونت خيلي سريع بالا
ميرود! و يا اينكه پياده ميشوي و با آن راننده خاطي گلاويز ميشوي!
براي چه كسي اهميت دارد كه 10 دقيقه ديرتر به اداره برسي؟
چرا اجازه ميدهي روزت خراب شود؟
راز 10/90 را هميشه به ياد داشته باش و نگراني را از خودت دور كن.
وقتي به تو خبر ميدهند كه از محل كارت اخراج شدهاي چرا ميگذاري خوابت
با افكار پريشان به هم بريزد و عصبيتر شوي؟
بهتر نيست بجاي اينكه انرژي و وقتت را صرف نگران شدن بكني از آن براي
پيدا كردن كار جديدي استفاده كني؟
وقتي هواپيما دير ميرسد و تمام برنامههايت بهم ميريزد چرا عصبانيت خود
را سر كمك خلبان يا مهماندار خالي ميكني؟ او كه هيچ كنترلي بر اوضاع
نداشته است، از اين فرصتي كه تا رسيدن هواپيما باقي است ميتواني براي
مطالعه، آشنا شدن با ساير مسافرين و ... استفاده كني. با تحت فشار قرار
دادن خود در چنين مواقعي فقط باعث ميشوي اوضاع بدتر و بدتر شود.
حالا ديگر به راز 10/90 پيبردهاي، آنرا در كارهاي روزانهات به كار
ببند و از نتايج شگفت انگيزي كه به ارمغان ميآورد لذت ببر.
------------------------------------------------------------------------------------------




آنکه شنید ، آنکه نشنید...
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
« ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیۀ شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصلۀ ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
« عزیزم ، شام چی داریم؟ » جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزیزم شام چی داریم؟ »
و همسرش گفت:
« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!
حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد...
MR:HOJJAT.M.S
نه برای تو....................
برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم .................
نه برای تو..................
برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم .................
نه برای تو ...................
برای غمها که یکنواخت شده است بگذار گریه کنم .................
نه برای تو....................
برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم ................
نه برای تو....................
برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم .................
نه برای تو....................
برای آدمیان که بی تفاوت شد
این پست هدیه به تمام عاشق های بیار مثل خودم
زندگي هميشه بهار نيست ،
گاهي هم در آن ابرهاي خنداني هست
و روزگار بي وفا بهترين دوستان را از هم جدا ميكند ؛
انگار كه هرگز دوستي نبوده است .
دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ...........
روزي که با تو ست مغرور نشو ....
روزي که بر عليه توست ما يوس نشو


